این اثر، انسانی را در فضایی سبز و پرتنش به تصویر میکشد؛ پیکرهای که سر به زیر دارد و در حالی که ظرفی آبیرنگ را در دست گرفته، میان لایههای مختلف تصویر ایستاده است. چهره بهطور کامل دیده نمیشود و همین پنهانماندن، توجه را از فرد به حالت بدن و رابطهاش با فضای اطراف میبرد. خمیدگی بدن، دستهای درگیر با ظرف و سکون پیکره، حسی از مکث و درونگرایی ایجاد میکند؛ انگار لحظهای از یک روایت ناتمام را میبینیم.
در مقابل این سکون، ماهیهایی با رنگهای گرم در بخش پایینی اثر حرکت میکنند. حضور ماهیها در کنار پیکرهای انسانی، فضای اثر را از یک صحنه واقعگرایانه فاصله میدهد و آن را به جهانی میان واقعیت و خیال نزدیک میکند. ماهیها گویی در همان فضایی شناورند که انسان در آن ایستاده است؛ مرزی میان زمین و آب، بیرون و درون، حرکت و سکون.
رنگ سبز، عنصر غالب اثر است و تقریباً تمام اجزای تصویر را در خود گرفته؛ از پسزمینه و لباس تا فضای پیرامون پیکره. در میان این گستره سبز، آبیِ روشن ظرف و ماهیهای نارنجی و صورتی، نقاطی از تمرکز و حرکت ایجاد میکنند. بافتهای متعدد و لایههای رنگی نیز باعث شدهاند فضای اثر عمق و پیچیدگی بیشتری پیدا کند.
این نقاشی بیش از آنکه داستانی مشخص را روایت کند، مخاطب را با موقعیتی مواجه میکند که میتوان در آن نشانههایی از تنهایی، مکث، جستوجو و ارتباط انسان با جهان پیرامون را دید؛ تصویری که معنای خود را بهسادگی در اختیار مخاطب نمیگذارد و او را به کشف رابطه میان عناصر اثر دعوت میکند.