نقاشی برای احمد خلیلیفرد، راهی برای بازگشت به جهانِ دیدهشده و ساختن روایتی تازه از آن بود. در آثار او، انسان، خاطره و فرهنگ در کنار عناصری از خیال و تجربه قرار میگرفتند؛ گویی هر تصویر فرصتی بود برای پیوند دادن آنچه از گذشته به جا مانده با آنچه در اکنون دیده میشود. ریشههای این نگاه را میتوان در علاقه او به نگارگری ایرانی و در عین حال تأثیرپذیریاش از زبان مدرن هنر جستوجو کرد؛ ترکیبی که به تدریج به بخشی از هویت بصری او تبدیل شد.
احمد خلیلیفرد در سال ۱۳۳۹ در سنندج به دنیا آمد و پس از تحصیل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دریافت کارشناسی ارشد از دانشگاه تربیت مدرس، مسیر حرفهای خود را در مقام نقاش و مدرس ادامه داد. او به نقاشی فیگوراتیو و موضوعمحور علاقه داشت و انسان و روایت در بسیاری از آثارش جایگاهی محوری پیدا میکردند. در این میان، گذشته برای او تنها خاطرهای دور نبود؛ بخشی از تجربهای بود که میتوانست دوباره در زمان حال معنا پیدا کند.
فرهنگ و زیست بومی نیز در جهان تصویری او حضوری پررنگ داشتند. بخشی از آثار خلیلیفرد به زندگی و فرهنگ کردی، پوشش و خاطرات جمعی این سرزمین نزدیک میشوند و در کنار آن، موضوعات تخیلی و فرازمینی نیز در آثارش دیده میشوند. او در یکی از کارگاههای هنری خود در روسیه، اثری با الهام از «عروج سلطان محمد» ارائه کرد؛ مواجههای که نشان میدهد برای او میراث تصویری گذشته میتوانست نقطه آغاز تجربهای تازه باشد. در سال ۲۰۰۲ نیز آثارش در یک رویداد هنری در پاریس با موضوعات فرازمینی ارائه شد و برای آنها مدال برنز و دو دیپلم افتخار دریافت کرد.
سفر و مواجهه با جهان بیرون، بخش دیگری از مسیر هنری خلیلیفرد بود. او در رویدادها و نمایشگاههای مختلفی در ایران و خارج از کشور حضور داشت و در کنار نقاشی، مجسمهسازی و دیوارنگاری را نیز تجربه کرد. آثاری از او، از جمله مجسمههای «شاخوان» و «سهروردی»، در فضای شهری سنندج قرار گرفتهاند. حضور او در نمایشگاههای متعدد و دریافت جایزه و دیپلم افتخار هنر مقاومت در سال ۱۳۸۷ و نشان درجه یک هنری، بخشی از کارنامهای را شکل داد که تنها به حضور در فضای گالری محدود نمیشد.
اما بخش مهم دیگری از زندگی او در کلاسهای درس و مواجهه با نسلهای بعدی هنرمندان شکل گرفت. خلیلیفرد سالها به آموزش نقاشی پرداخت و به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه سوره و عضو انجمن هنرمندان نقاش ایران فعالیت کرد. او در کنار تدریس، در هیئت انتخاب و داوری برخی رویدادهای هنری نیز حضور داشت. برای هنرمندی که خود بخش مهمی از زندگیاش را صرف پیدا کردن زبان شخصی در نقاشی کرده بود، آموزش میتوانست ادامه همان جستوجو باشد؛ انتقال تجربه، نه صرفاً انتقال تکنیک.
خلیلیفرد در ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ درگذشت. با این حال، شاید آنچه از او باقی مانده تنها مجموعهای از نقاشیها، مجسمهها، نمایشگاهها و جوایز نباشد. در آثار او، گذشته و حال بارها در کنار هم قرار گرفتهاند؛ فرهنگ بومی با زبان مدرن، واقعیت با خیال و خاطره با تجربه امروز. شاید همین پیوندهاست که امکان میدهد آثار یک هنرمند پس از پایان زندگیاش همچنان به گفتوگو ادامه دهند؛ گفتوگویی درباره اینکه چگونه میتوان از آنچه به ارث رسیده آغاز کرد و در عین حال، تصویری متعلق به خود ساخت.